این مدت نبودم......دختر یک سالو چهار روزشه دوتا تولد تو.دوتا شهر مختلف داشتششم همسر یه ماموریت براش پیش اومد که رفت دپروزی سفر و من خونه مامانم اینا بودم بعدشم چون پریود بودم یکی دوروز موندم بهتر شم .... آخ چقدر یاد پارسال می افتم....ذوزای اول بعد رایمان و.مشکلات زردی دختر و بهم ریختگی خودم
خدایا شکرت که گذشت
خدایا شکرت که همسرم تو تمام لحظات کنارم بود
خدایا شکرت که خانوادم کنارم بودن
دوروزی که همسر ماموریت بود با واتساپ تماس تصویری میگرفتیم دختر بعدش بفض میکرد و لباشو جمع میکرد و آماده گریه میشد هربارم عکس باباشو تو تصویر زمینم میدید بوسش میکرد
تو.دلم گفتم کسایی که همسرشون فوت میکنه یا جدا میشن با بچه هاشون چه میکنن
واقعا خدا نیاره برای کسی
خدا همه بچه هارو زیر سایه پدر و.مادر نگه داره.....
برای وبلاگ یک زن مینویسد
دوستم وستهاتو خوندم ولی نمیتونم کامنت بذارم . حرف بقیه بادهواست خودتو.ناراحت نکن
چقدر حرف دارم برات بزنم ولی اینجا جاش نیست
برای زیبا
وای چقدر حرص خوردم با پست آخرت بخدا
برو سایت همسریابی شوهر پیداکن براش خوشحالم میشه ثوابم داره
دوست جونام میم میخونمتون ولی گوشیمو.دختر انداخته تو پارچ آب و خراب شده دادمش تعمیر این گوشی همسره سختمه باهاش کار کنم خلاصه رو مخمه
دختر گوشیمو.نگاه میکنه خاموشه میگه: گوگو لالاعه?! یعنی گوشیت خوابه?![نیشخند]
م میشه
اینو بخونید....کاش اطلاع رسانی بشه به همه دخترها...
ما را در سایت اینو بخونید....کاش اطلاع رسانی بشه به همه دخترها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84