این مدت که نبودم واقعا از مشغله های زیاد نشد بیام البته الحمدلله خوب بود و خیر
یه سفر مشهد پیش اومد بعد هم رفتیم شمال و بعد هم شهر همسر و اقوامشون که خب دیگه واقعا نایی برای سر زدن به وب نبود
دختر چندروزی مونده یکسالش شه....یه تولد تو شهر همسر داشت و انشاالله یه تولد همینجا خودم براش میگیرم. آخ چقد لذت بخش بود اولین لحظه ای که با دختر جلو باب الجواد وارد صحن شدیم وبه حضرت سلام دادیم....ازش خواستم مواظب این نور چشمی باشه... اصلا بخاطر همین از باب الجواد مشرف شدم..... خواستم زیرسایش فرزندم رو صالح و سالم نگه داره
امروز با اینکه خسته بودم و چشام باز نمیشد ساعت هشت بیدارشدم یه سری لباس رنگی و چادر خونگی و اینا ریختم لباسشویی حالا بشوره لباس سفید بریزم فردا هم لباسای دختر رو میریزم....دیگه تا جایی هم که شده دیروز آشچزخونه و یخچال رو مرتب کردم ولی دختر بدقلقی کرد نشد ببرمش حمام....البته بچه حق داره خسته بود....الان لالا�� کرده
اینو بخونید....کاش اطلاع رسانی بشه به همه دخترها...ما را در سایت اینو بخونید....کاش اطلاع رسانی بشه به همه دخترها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88