تولد پاییزی

خرید بک لینک

دیروز بیست و هفت سالمم تموم شد

آخ چقد سخته وقتی فکر میکنی سنت داره زیاد میشه ولی خب یه چیزایی این واقعه رو میتونه شیرین کنه.... زیاد شدن سن وقتی شیرینه که ببینی همونقدر دخترت بزرگ میشه.....یا به قول همسرت چهرت پخته تر میشه و جذاب تر میشی.... یا به قول مادرت عین دوست میشی براش تا یه دختر.... یا به قول پدرت مایه افتخارش میشی

نمیدونم.... خلاصه شیرین یا تلخ دیروز تولدم بود

خانواده همسر پنج شنبه برام تولد گرفتن.کیکی و گل و هدیه و خیلی چیزها البته خودم یه چلو گوشت تپل براشون درست کردم نذاشتم شام از بیرون بگیرن.... جمعه هم از خونشون اومدیم...توراه هی همسر شعر تولدو میخوند دختر همـ هی قر میداد و دست میزد

خدایا شکرت که روزهای پاییز نه به قشنگی همیشه بلکه زیباتر از همیشه به برکت وجود دینا میگذره.... شکرت بابت همسرم که به لطفت یه ترفیع خوب گرفته و حالش خوبه

این روزها درگیر درسم....سعی میکنم حداقل روزی دوساعت مطالعه داشته باشم حالا تا اسفند ببینم چی میشه امیدم بخداست

دوشنبه رفتیم تبریز دیگه بعدش هوامساعد نیست احتمالا تا عید نریم

الان دختر رو بردم حموم و اومده خسته رو تخت ولوو شده

منم هی سرشو میپوشنم مریض نشه اون هی روشو باز میکنه

سعی میکنم فردا ببرمش بهداشت برای چکاب قد و وزن

وای چقد لباس باید بریزم ماشین...حالا دیروز خیلی کارهارو کردم ولی خب سفر همیشه کلی دردسر و تمیز کاری داره دیگه

اینو بخونید....کاش اطلاع رسانی بشه به همه دخترها...

ما را در سایت اینو بخونید....کاش اطلاع رسانی بشه به همه دخترها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:43

صفحه بندی