پنج ســـــــــــال دیگه ....یه همچین روزی نشستم تو خونه و منتظرم تا دینا خانم از مدرسه بیاد خونه و با همون مقنعه و لباس کوچولوش که تنشه برام از کلاس و معلم و دوستاش تعریف کنه......
وای که چه ذوقی دارم از الان برای اون لحظه......وای چه شیرینه که دختر کوچولوی من با کوله پشتی خوشگل صورتیش راهی مدرسه بشه.... وای چقد راه طولانی در انتظارشه...... مدرسه.....امتحان....دوستاش.... تجربه هاش.... نوجوونیش....کنکورش.... دانشجوییش..... ازدواجش
انگار همین دیروز بود که خودم ورودی دانشگاه بودم....... چه زود گذشت
چهار روز دیگه سیزده ماهگیـ دختر خانومم تموم میشه
اینو بخونید....کاش اطلاع رسانی بشه به همه دخترها...ما را در سایت اینو بخونید....کاش اطلاع رسانی بشه به همه دخترها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 102