خستگی

خرید بک لینک
پنجشنبه همسر امتحان داشتن(زبان فرانسه) بخاطر همین من و دختری رفتیم خونه پدرم اینا تا همسر بخاطر سر و صدای بچه بیخواب نشه

بعد از امتحان جناب همسر اومدن خونه پدرم و من دختری رو خوابوندم و بعداز ماهها تنهایی رفتیم بیرون تا لباس برای دخترم بخریم

دوتا شاوار و دوتا پیرهن برای کوچولو گرفتیم

موقع برگشت اومدن سوار ماشین شم چنان پام پیچ خورد که صداشو همسر از اونور ماشین شنید

اصلا هلاک شدم....ضعف کردم

با کمک و لنگ لنگان سوار ماشین شدم اشک توچشام بود ولی به روم نیاوردم نگران دختری بودم که اگه پام چیزی شه کی به بچم برسه

خلاصه شب پماد زدیم و بستیم و خونه بابام اینا موندیم

خداروشکر بهترم

دیشب.دختر خیلی بیتابی کرد یا صورتشو میخواروند یا رفلاکس.میکرد و گلوش.میسوخت و این باعث.شد من تمام شب بیدار باشم

برای اینکه همسر بیدار نشه دختر رو تو بغلم گرفته بودم تا زودتر آرومش کنم

صبح با تمام خستگی چشمم به گوشیم افتاد و یکهو انگار تمام خستگیم از بین رفت

همسر یه پیام داده بود:

5 سال پیش هم شاید بیخوابی دیشب را تجربه کردیم. تورا نمیدانم اما من آن شب تا صبح خوابم نبرد. چون قرار بود صبحش مهمترین اتفاق زندگی ام رقم بخورد

سالگرد عقدمون مبارک عزیزم

راست میگه امروز سالگرد عقدمونه و شبش منم بی تاب و بی خواب بودم

خدایا شکرت بابت همه چی

اینو بخونید....کاش اطلاع رسانی بشه به همه دخترها...

ما را در سایت اینو بخونید....کاش اطلاع رسانی بشه به همه دخترها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 19:36

صفحه بندی